64 هم به 7C پيوست.
سخن کو از سر انديشه نآيد
نوشتن را و گفتن را نشـــايد
نمي دانم تجربهء زندگي چُنين مي کند و موضوعي است اکتسابي و يا رفتاري است ژنتيکي.
ما ايرانيان پُريم از عواطف و احساسات. پُريم از ادب و ارادت که اين خصايص نه گاهي که اغلب اوقات ما را تا مرز شعار پيش مي برد. قضاوتهاي ناعادلانه، تعريف و تجميدهاي چاپلوسانه در قالب مُحتسِب و مُنتسِب نمايي است بد شکل از بي خردي فرهنگ ما که اساس را بر شرايط بنا گذاسته است. شايد از اينروست که حتي حافظ ( و يا حکايت نسبت داده شدهء به وي که نشان از اين رفتار ديرينه دارد ) در بدو ورود تيمور به شيراز مي گويد:"رواق چشم من آشيانه توست / کرم نما و فردآ که خانه، خانه توست".
[ادامهء ادب]
تسامح و تساهل
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوســـــتان مــروت با دشـــــمنان مـــدارا
غربتي
امروز غربتم شش ساله شد.
***
صد و لوء لوء اش درونُ نگويد به کـَس صدف
يک بيــــضه مرغ دارد و صــد نـعره مي زنـــد
طراحي
ما هيچ نگفتيم که بدنام نگويند
حرفي نزده خلق که دشنام نگويند
عيب است به عيب گويي و عيب دادن نيکان
جهل است سخن گفتن و چون خام بگويند
***
دو کـَس را طالع خوش آمد و نحسي نيازرد
يکي آنکه هزاران گشت و اميدش بر اين بود
که دارا گشته و آهي ندارد
کـَس ديگر همان کـَس بود و بي کـَس
که آه داراييش بود و همين بس