اين سخنان برازندهء يک رئيس جمهور آگاه از مردم خود نيست. بنظرم يک گروه کارشناس مجرب مي بايست در خدمت ايشان باشد و آمار درستي از کم و کيف وضعيت فعلي جامعه در اختيار ايشان بگذارد. ظاهرا ً در بحث توليد و ظرفيت ايشان فقط به کميت اشاره دارند و کيفيت را مد نظر قرار نداده اند.
الهام: سياستی برای افزايش جمعيت اتخاذ نشده
آقاي الهام در بخشي از سخنانش فرموده:"... بلکه منظورشان اين بود که افزايش جمعيت نگران کننده نيست و کشور توان پاسخگويی به نيازمندی های جامعه را دارد.".
بنظر نگارنده کسي در اين شکي ندارد که ايران کشوري است مستعد و با قابليتهاي فراوان، اما آنچه نگران کننده است نبود مدير مـُدبر و مجري آگاه است. جملهء "کشور توان پاسخگويي به نيازمنديهاي جامعه را دارد." کمي گول زننده است. در نتيجه اگر توان دارد پس چرا مشکلات زندگي زندگان حل نمي شود. آقاي الهام بايد بدانند که اين مردم شريف و نجيب هيچ نمي خواهند بجز حداقل زندگي آرام و بي دغدغه. به هر حال اميدوارم که اين دولت مهرورز کمي انديشه در معيشت مردم کند تا به انچه آرزو دارد دست يابد وگرنه اين ره که مي رود به ترکستان است.
همت عالي طلب جام مرصع گو مباش
رنــد را آب عــنب ياقـــوت رمانـي بــود
شبگير
امشب از تو نخواهم نوشت، از جايي که ديگر نيست. هر روز ژرفتر از ديروز به خود مي انديشم. آه از نهادم بلند مي کند اين نيستي. نمي دانم که چه خواهم کرد اين روز را. اين يک روز ِ زندگي را. اين از فلق تا شفق را. براستي که از خواب بر ما چه آسان مي گذرد دنيا که اگر نبود زجرمان دو چندان مي شد از يک روز به يک شبانه روز.
ديروز که رفت و هيچکـَسَش ياد نيست در کجاست و فردا را که نيامده است هيچکـَسَش باک که از کجاست. هر روز، اول روزگار است و از طلوع تا غروب فرصت اقبال. بختت يار باشد و نـَفَسَت فراخ که دم به دم اميدت فزون کني و قهرت از دل برون که نيک انديشي پايهء تندرستي است و مهرورزي مايهء سلامتي. برخيز که هر چه گذشت، گذشت و آنچه مانده است از دست مدهش.
اين يک دو سه روز ِ نوبت عـــمر گذشت
چون آب به جـــويبار و چون باد به دشت
هرگــــز غــــم دو روز مـــرا ياد نگـــشت
روزي که نيـامده است روزي که گذشت
***
نه آنچه همه گويند که براستي: "از ديده رود هر آنکه از دل برود".
پارسي فارسي
اندر حکايات و روايات بازسازي زبان پارسي در دورهء پهلوي اول اين يکي شاهکار است. گويند روزي رضا شاه کبير در هنگام ديداري رسمي از يکي از مراکز دولتي با نگاهي به سر در يکي از اتاقها پرسيد:"اين ديگر چيست؟" جواب شنيد که:"رياست دايرهء حمل و نقل هوايي". اخمانش در هم شد و گفت:" اين که همه از لغات عربي است. تا پايان ديدار ما فرصت داريد که آنرا به فارسي برگردانيد و کلماتي مناسب جايگزين نماييد".
امر ملوکانه اطاعت شد و وي براي بازديد مجدد حاضر. بالاي در نوشته شده بود:" فـَرنشين گـِردکي آورد و بُرد سيخکي".
***
پانوشت: علت نوشتن اين مطلب خبري از بي بي سي در رابطه با شرکت هواپيمايي آريانا بود و وزارت ترانسپورت (حمل و نقل دولت مهرورز خودمان) دولت فخيمهء افغانستان.
چهارسوم قناری
خطي از نامهء سهراب سپهري وقتي در نيويورک بود به احمد رضا احمدي در ايران:
"ايران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفكران بد و دشت های دلپذير.
و همين."
***
گفت آسان گــير بر خـود کارها کز روی طـبع
سخت می گيرد جهان بر مردمان سختکوش