« پارسي فارسي | Main | بازگشت »
پست
شبگير

امشب از تو نخواهم نوشت، از جايي که ديگر نيست. هر روز ژرفتر از ديروز به خود مي انديشم. آه از نهادم بلند مي کند اين نيستي. نمي دانم که چه خواهم کرد اين روز را. اين يک روز ِ زندگي را. اين از فلق تا شفق را. براستي که از خواب بر ما چه آسان مي گذرد دنيا که اگر نبود زجرمان دو چندان مي شد از يک روز به يک شبانه روز.

ديروز که رفت و هيچکـَسَش ياد نيست در کجاست و فردا را که نيامده است هيچکـَسَش باک که از کجاست. هر روز، اول روزگار است و از طلوع تا غروب فرصت اقبال. بختت يار باشد و نـَفَسَت فراخ که دم به دم اميدت فزون کني و قهرت از دل برون که نيک انديشي پايهء تندرستي است و مهرورزي مايهء سلامتي. برخيز که هر چه گذشت، گذشت و آنچه مانده است از دست مدهش.

اين يک دو سه روز ِ نوبت عـــمر گذشت
چون آب به جـــويبار و چون باد به دشت
هرگــــز غــــم دو روز مـــرا ياد نگـــشت
روزي که نيـامده است روزي که گذشت

***

نه آنچه همه گويند که براستي: "از ديده رود هر آنکه از دل برود".

[Rebel.12:52 AM.October 20, 2006]
ايميل نسخه چاپي

دنبالک
دنبانک

http://www.parvizy.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/142


نظريات شما
نقد و نظر

درود.من البته چند باری برایتان پیام گذاشتم سرکار الطافت نشان ندادید.به امید دیدار ومهرتان افزون

گاهی ما چیزهایی در دست داریم ولی حواسمون پرت چیزهای از دست رفته یا بدست نیومده هست و روزی باید حسرت چیزی رو که داشتیم و قدر ندونستیم بدونیم

back to up