امروز صبح زود دوباره بي خواب شده بودم. طبق معمول اخبار بهترين سرگرمي صبحگاهي است. تيتر خبر بي بي سي اين بود: صدام صبح امروز به وقت محلي اعدام شد.
کمي دلم گرفت. مرگ هيچکس دلچسب نيست. در طول روز تا کنون نظرات دوستان ايراني ديگر نيز مرا متحير کرده است. اکثر غريب به اتفاق از سرانجام وي دلگير بودند و صحنه اعدام صدام حسين برايشان ترحم بر انگيز بود.
اما کمي که از رقت احساسات دور مي شوم، اعدام را جوابي نا چيز به آن همه بي عدالتي که وي مرتکب شد، مي بينم. هنوز رزمندگان شيميايي ما حضور دارند. هنوز خرابه هاي خرمشهر و آبادان که محصول بلند پروازي جنگ قادسيه وي بود نيز قابل رويتند. او نه تنها به ما ايرانيان که به اعراب نيز رحم نکرد. او در حاليکه اکثر ايرانيان از اعدامش خشنود نبودند آنان را دشمن سرسخت خود خواند و آنان را هم رديف متجاوزين ذکر کرد.(نمي دانم اين کينه شتري وي از کجا نشئت گرفته بود که هيچگاه از ابرازش دريغ نکرد). صدام حسين حاصل يک حماقت محض بود.
بيست و سه سال بر عراقي حکومت کرد که گورستان زندگان بود. با حکومتي که بر اساس تفرقه بنا نهاده بود مرگ را در رگ و ريشهء اين مردم پروراند و هيچ جاي تعجب نيست که هر روز اين همه انسان بي گناه جان مي سپارند و کسي بر سرنوشت اين نگون بختان دم نمي زند .
به هر روي صدام حسين رفت اما مشکل اينجاست که صدام حسين ها هنوز حضور دارند.
اين بازي شب يلدا شکل بي مزه اي به خود گرفت. در ابتدا قرار بود که به پنج ويژگي فردي اعتراف شود، اما کم کم تبديل شد به پنج عمل انجام شدهء پنهاني اعتراف نشده. شاهکار آنها شاهنامهء حسين درخشان دوست جهانگردمان است. حسين جان گفتيم: رُب داريم، اما نه به آن غليظي که تو گفتي!
در آخر اينکه سال نو مسيحي پیشاپيش مبارک.
دوست داشتم که من هم به اين بازي دعوت مي شدم، اما از آنجايي که غيبت دو ماهه داشتم انتظاري نيست.
پنج نکته دربارهء خودم:
1. از کودکي حافظهء بسيار قوي داشتم، گاهي اوقات وقتي از خاطره اي براي خانواده يا اهل فاميل تعريف مي کنم، شنيدن اين جمله که:" تو اون موقع دو ساله يا سه ساله بودي، چطور يادته!" جملهء غريبي نيست.
2. در نگهداري ارتباطاتم با دوستان و آشنايان بسيار کوشا هستم. بطوري که هنوز با اکثر دوستان دوران تحصيل، همکاران و آشنايانم در تماسم و از احوالاتشان با خبر. به عنوان مثال تصميم گرفته ام بدنبال دوست گمشده اي بگردم که کلاس چهارم دبستان از يکديگر جدا شده ايم. اسم اين دوست عزيز "حميد تقــّدسي" است.
3. تنها که کاري که مرا ارضاء مي کند، کار در حيطهء فعاليتهاي سينمايي است. از دوره راهنمايي تصميم گرفتم که حرفهء سينما پيشه کنم و در سن بيست و يک سالگي اين کار عملي شد. علت مهاجرتم به اروپا نيز همين بود.
4. يکي از تفريحاتم يادآوري و مرور خاطرات گذشته است. از اين رو به تاريخ نيز بسيار علاقمندم.
5. هميشه دوست داشتم عاشقي را آنطوري که عاشقانه وصف مي کنند تجربه کنم اما هيچگاه اين مهم ميسر نشد.
شیفتگی
دلم ازغــــــــربت خانه نگران بود شـــــبی
آســـمان غرق ستاره دَوَران بود شـــــبی
غافـل از آن شب شیرین دل فرهادی من
سرخوش و مست بیاد دِگــران بود شبی
دل هـمی غرق به خون شد زبرهجرت او
اشک چشمم زغمش در فوران بود شبی
پیش ما زَهـــــری جامش همه مقبول بود
دل طلب کرد و نظر بر شوکران بود شبی
دل گـرو دار که مَر عاقبت شـــــــــیفتگی
چون دُری درصدف با خـبران بود شـــــبی