دلم ازغــــــــربت خانه نگران بود شـــــبی
آســـمان غرق ستاره دَوَران بود شـــــبی
غافـل از آن شب شیرین دل فرهادی من
سرخوش و مست بیاد دِگــران بود شبی
دل هـمی غرق به خون شد زبرهجرت او
اشک چشمم زغمش در فوران بود شبی
پیش ما زَهـــــری جامش همه مقبول بود
دل طلب کرد و نظر بر شوکران بود شبی
دل گـرو دار که مَر عاقبت شـــــــــیفتگی
چون دُری درصدف با خـبران بود شـــــبی
