« کي از کجا | Main | نبرد سرمايه داران »
پست
سينما در ورطهء عوامزدگي

برايم سخت است از موضوعي بنويسم که بدان علاقمندم. چند شب پيش به طور اتفاقي فيلم پر سر و صداي "اخراجيها" را ديدم. از همان سکانس اول متوجه ماجرا شدم که مي بايست فقط "خسته نباشيد" گفت. به هر حال اين گروه و آن همه افراد زحمتي کشيده اند و رنجي برده اند. آنان که دستي در کار دارند مي دانند که سينما حرفه آساني نيست. شايد بتوان از آن بعنوان يکي از مشاغل سخت دنيا نام برد. باور کنيد اقرار نمي کنم، ولي دست کمي از کار معدن ندارد. اما اين سختي، دليل بر سبکي و بي وزني اثر نمي شود. براحتي مي پذيرم که اين کار، بعنوان اولين فيلم بلند داستاني آقاي ده نمکي خوب است، اما قابل ستايش نيست.

هيچ خورده اي بر آقاي ده نمکي وارد نيست که اگر ضعفي در کار است، علتش را بايد از عوامل باتجربهء پشت دوربين پرسيد. کساني همچون آقاي کاسه ساز که تجربهء خوبي در اين کار دارند و خود از مديران اجرايي سينما بودند. به ذن حقير، بي شک حضور آن همه هنرپيشه و عوامل حرفه اي فقط به شرط حضور ايشان ميسر مي شد و بس. حال چرا از اين گردهمايي چنين نتيجه اي حاصل شد، خود بهتر مي دانند.

بنظرم اخراجيها بيشتر بدنبال مارمولک شدن است تا خودش. جالب اينجاست که هم خود آقاي ده نمکي به باز نويسي چندين بارهء فيلم اشاره کرده است و هم اينکه تيمي از بهترين فيلمنامه نويسان بعنوان مشاور در خدمتش بودند، اما با اين حال اتفاق مهمي در سينما رخ نداده است. سکانس هاي کليشه اي، طنزهاي تکراري، و داستان بسيار سطحي فيلم از جمله مسائلي است که بخوبي مشهود است و از همه مهمتر اينکه اين نوع فرهنگ لمپنيزم که يک فرهنگ کاملا غربي است و يادگار سينماي فارسي (جاي بحث دارد، تو را بخدا آزرده خاطر نشويد) دست آويزي براي تاثير جنگ بر فرهنگ جامعه شده است. از آخرين کلام نيز مي توان اينچنين حدس زد که مشکل سينماي قبل از انقلاب نمي توانسته کاملاً تحت تاثير سيستم حکومتي باشد، بلکه اين بخشي از فضاي فکري جامعه ما است که متاسفانه حتي هنرمندان و دست اندرکاران فرهنگيش نيز از آن مبري نيستند. هر جا که سينما براي مخاطبانش کم بياورد، کلاه مخملي ها با مد روز سر مي رسند.

اما از طرفي ديگر فروش فيلم را نيز نمي توان ناديده گرفت. سينماي کشور بسيار بي پول است و نيازمند بيننده. اما چه خوب بود که متوليان فرهنگي کشور با اجراي سياستهاي درست و برسم تجربه از گذشتگان، مردم را با سينما بار ديگر آشتي مي دادند.

حضور حبيب الله کاسه ساز و محمد آفريده را در اين فيلم مي توان بخوبي لمس کرد. هر دوي اين آقايان از مديران موفق امور اجرايي سينما نيز هستند. آنان که محمد آفريده را در سينماي جوان بياد دارند مي دانند که سياستگذاريش چقدر فضاي فيلم کوتاه را در ايران گسترش داد، بطوري که فيلم هاي کوتاه انجمن پا بپاي فيلم هاي بلند جايزه مي گرفت، و نتيجه اش آن شد که در جشنواره هاي گذشته تعدادي از همان کارگردانان فيلم کوتاه توانستند اولين فيلم بلند خود را ارائه دهند. آقاي کاسه ساز نيز بنظرم يکي از بهترين کارنامه هاي کاريش حضور کوتاه مدتش در ادارهء نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي وزارت ارشاد بود. وي با روابط خوبي که با عوامل سينمايي داشت توانسته بود با فعال کردن سينما ها و حتي دادن سانس اضافي به بعضي از فيلمها و يا تهيه کنندگان کم در آمد، پول را به صندوق سينما باز گرداند.

حال با شناختي که از عوامل سازندهء "اخراجيها" دارم، متعجبم که چرا همانگونه که براي بازگشت سرمايه فيلم برنامه ريزي شده بود، براي تاثير فرهنگي آن بر سينما و تعمق بيشتر در ارئهء کاري قويتر تدبير لازم بعمل نيامده بود. فيلم در سطحي ترين حالت دربارهء عميقترين مفاهيم حرف مي زند، بطوري که به هيچ وجه با يکديگر کنار نمي آيند. پرش جوان لکنت زبان بروي نارنجک، استحالهء امين حيايي، تغيير انديشهء ديرباز براي ماندن در جنگ، اصرار بر عارف بودن پدر دختر، از همه مهمتر ساز بدست بودنش و محراب در بغل داشتنش، حضور روحاني مسجد در تمامي فيلم، شخصيت سطحي زارع، فرماندهء آشپز و غيره و غيره، همگي بشکلي سطحي سعي در بيان کردن کلامي عميق داشتند. البته نه اينکه تمامي اينها واقعيت نداشته، در آن شکي نيست، اما سينما کتاب داستان راستان نيست.

[Rebel.04:51 AM.April 14, 2007]
ايميل نسخه چاپي

دنبالک
دنبانک

http://www.parvizy.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/162


نظريات شما
نقد و نظر

درود؛
حق با شماست. اصولاً هر چه پیش می رویم تمامی عوامل فرهنگی گویا تمایل به سمت ساده شدن و عوامفریب بودن دارند. متاسفانه، این جهانی است و همه جا هویداست که نسلهای جدید عموماً تنبل و بیکاره و کتاب نخوان و چرت و پرت پسند شده اند... دنیا بسمت عدمش می شتابد گویا...
از آشنایی با شما خرسندم. موفق باشید
با احترام

من از سینما چیزی بیشتر از دیگر تماشاگران معمولی نمی‌دانم، ولی یک چیز را خوب می‌دانم و آن این است که وقتی فرهنگ سازان یک ملت به خدمت فاشیسم در آیند، حالا فرقی نمی‌کند هدفشان از این کار چه باشد، آنگاه است که باید فاتحه همه چیز را خواند.
اولین امید من این است که اینها که در چنین پروژه‌هایی شرکت می‌کنند فرهنگ سازان واقعی میهن من نباشند و فقط عمله اکره رژیم باشند، در غیر این صورت باید برای فرهنگ ایران خون گریه کرد.
آنجایی که می‌نویسید: "بنظرم اخراجيها بيشتر بدنبال مارمولک شدن است تا خودش." به نظرم که شما اشتباه کرده باشید، به نظر من این عمله اکره سازنده فیلم در حقیقت مارمولک‌هایی هستند که سعی می‌کنند چیز دیگری باشند.
فیلمی که بوسیله ده نمکی ساخته شود، باید هم مارمولک از آب در آید، باید هم لومپنیزم را ترویج کند، باید هم همه ارزش‌های والای یک جامعه را به چالش بکشد.
من متاسف از این هستم که این تعداد از ملت ایران فریب این فریبکاران را می‌خورند و به سینما می‌روند تا ترویج لومپنیزم کنند. تا زمانی که این گونه سینما طرفدار و خریدار دارد، فیلم ساز مارمولک نشان هم به بقای خود ادامه خواهد داد.

back to up