"دموکراسي در جنبه اخلاقي و اجتماعي آن يعني اينکه مردم حقيقتاً به يکديگر علاقه و احترام داشته و براي سايرين از صميم قلب حق نظر و آزادي و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به اين نکته وقوف يافته باشند که تا همفکري و همکاري عمومي نباشد و افراد دست از خودبيني و خودخواهي برندارند موفقيتي نصيب اجتماع و افتخاري نصيب شخص نخواهد شد.".
نمي خواهم قصهء سيصد را تکرار کنم اما آنچه هنوز ذهنم را بخود مشغول نموده اين است که آيا واقعا دنياي امروز به همين اندازه از ما شناخت دارد و يا براستي خود را به بيراه ِ مي زند؟
شايد کمي عجيب باشد، ولي بر اين باورم که دستاني در دنيا در حال تغيير مزاج فکري مردم هستند و به هر طريقي سعي در انجام آن دارند.
به نظرم اکنون دنيا در دو سو ايستاده است، يکي سو موافقان نظام سرمايه داري يعني امپراليست ها، و در سوي ديگر مخالفان آن. شايد روزي که علم نوين اقتصاد بنا نهاده شد تا اساس راحتي فراهم آورد، کسي پيش بيني نمي کرد که روزي بشيريت اسير اين اساس راحتي گردد. امپراليزم (امپراليسم) به مفهوم روند تکاملي و تاريخي در شيوه هاي توليدي سعي در انحصار طلبي کل دارد. اين اقدام بخصوص از اواخر قرن نوزدهم شکل جديدتري بخود گرفت و با تفکرات سياسي و عقيدتي نيز همراه شد و حتي تا به امروزه، لحظه به لحظه در حال فتح سنگرهاي جديدي مي باشد که دست آورد بشر در صد سال اخير بوده است.
به عنوان مثال روزي که کارگران معادن زغال سنگ براي گرفتن حق خود و تشکيل صنف کارگري دست به اعتصاب زدند تا به معدن داران بفهمانند، آنان نيز انسانند، هيچ نمي انديشيدند که در آينده محققان نظريه دهند که:"سي تا چهل و پنج دقيقه خواب ميان روز، راندمان کاري کارکنان را افزايش مي دهد"، و اين نه از جهت سلامت افراد که بدليل سود بيشتر بايد صورت گيرد. ملاحضه بفرماييد، همه چيز در خدمت "سود" است. نظريه ها، فرضيه ها، راه حلها، تشکلها، شرکتها، سازمان ها و نهادها و غيره و غيره.
"سود" جاي "ارزش" را براحتي پر کرده است. حتي بنظرم فلسفهء "لذت آرام" غرب را به "خوشي شديد" تغيير داده است. آنان که در غرب زندگي مي کنند مي دانند که "Fun" از چه جايگاه مهمي در زندگي مردم امروزي مغرب زمين برخوردار است. فلسفهء "Fun" همان چيزي است که ميلان کوندرا در کتاب آهستگي از آن بعنوان کودکي بي پدر و مادر ياد مي کند.
در تعريفي ديگر در پي از بين بردن "لذت آرام" اين "خوشي شديد" همانند قرص اکسي مي ماند که مردمان خسته از اين سيستم را سر پا نگاه مي دارد.
[ادامهء نبرد سرمايه داران]
نرود ميخ آهني بر سنگ
بخشي از نامه شون پن هنرپيشه سرشناس آمريکايي به جورج بوش:
"You want to rattle sabers toward Iran now? Let me tell you something about Iran, because I've been there and you haven't. Iran is a great country. A great country. Does it have its haters? You bet. Just like the United States has its haters. Does it have a corrupt regime? You bet. Just like the United States has a corrupt regime. Does it want a nuclear weapon? Maybe. Do we have one? You bet. But the people of Iran are great people. And if we give that corrupt leadership, (by attacking Iran militarily) the opportunity to unify that great country in hatred against us, we'll have been giving up one of our most promising future allies in decades. If you really know anything about Iran, you know exactly what I'm referring to. Of course your administration belittles diplomatic potential there, as those options rely on a credibility and geopolitical influence that you have aggressively squandered worldwide."
صهيونيست
بخشي از سخنان آريل شارون به شيمون پرز در سوم اکتبر سال دوهزار و يک:"هر وقت که ما کاري انجام مي دهيم، تو به من مي گويي آمريکايها آن کار را ،انجام مي دهند، اين کار را انجام مي دهند... مي خواهم يک مسئله را برايت واضح بگويم: در رابطه با فشار آمريکايها به اسرائيل نگران نباش. ما، يهوديان، آمريکا را کنترل مي کنيم و امريکائيها نيز خود اين را مي دانند."