برايم سخت است از موضوعي بنويسم که بدان علاقمندم. چند شب پيش به طور اتفاقي فيلم پر سر و صداي "اخراجيها" را ديدم. از همان سکانس اول متوجه ماجرا شدم که مي بايست فقط "خسته نباشيد" گفت. به هر حال اين گروه و آن همه افراد زحمتي کشيده اند و رنجي برده اند. آنان که دستي در کار دارند مي دانند که سينما حرفه آساني نيست. شايد بتوان از آن بعنوان يکي از مشاغل سخت دنيا نام برد. باور کنيد اقرار نمي کنم، ولي دست کمي از کار معدن ندارد. اما اين سختي، دليل بر سبکي و بي وزني اثر نمي شود. براحتي مي پذيرم که اين کار، بعنوان اولين فيلم بلند داستاني آقاي ده نمکي خوب است، اما قابل ستايش نيست.
هيچ خورده اي بر آقاي ده نمکي وارد نيست که اگر ضعفي در کار است، علتش را بايد از عوامل باتجربهء پشت دوربين پرسيد. کساني همچون آقاي کاسه ساز که تجربهء خوبي در اين کار دارند و خود از مديران اجرايي سينما بودند. به ذن حقير، بي شک حضور آن همه هنرپيشه و عوامل حرفه اي فقط به شرط حضور ايشان ميسر مي شد و بس. حال چرا از اين گردهمايي چنين نتيجه اي حاصل شد، خود بهتر مي دانند.
بنظرم اخراجيها بيشتر بدنبال مارمولک شدن است تا خودش. جالب اينجاست که هم خود آقاي ده نمکي به باز نويسي چندين بارهء فيلم اشاره کرده است و هم اينکه تيمي از بهترين فيلمنامه نويسان بعنوان مشاور در خدمتش بودند، اما با اين حال اتفاق مهمي در سينما رخ نداده است. سکانس هاي کليشه اي، طنزهاي تکراري، و داستان بسيار سطحي فيلم از جمله مسائلي است که بخوبي مشهود است و از همه مهمتر اينکه اين نوع فرهنگ لمپنيزم که يک فرهنگ کاملا غربي است و يادگار سينماي فارسي (جاي بحث دارد، تو را بخدا آزرده خاطر نشويد) دست آويزي براي تاثير جنگ بر فرهنگ جامعه شده است. از آخرين کلام نيز مي توان اينچنين حدس زد که مشکل سينماي قبل از انقلاب نمي توانسته کاملاً تحت تاثير سيستم حکومتي باشد، بلکه اين بخشي از فضاي فکري جامعه ما است که متاسفانه حتي هنرمندان و دست اندرکاران فرهنگيش نيز از آن مبري نيستند. هر جا که سينما براي مخاطبانش کم بياورد، کلاه مخملي ها با مد روز سر مي رسند.
اما از طرفي ديگر فروش فيلم را نيز نمي توان ناديده گرفت. سينماي کشور بسيار بي پول است و نيازمند بيننده. اما چه خوب بود که متوليان فرهنگي کشور با اجراي سياستهاي درست و برسم تجربه از گذشتگان، مردم را با سينما بار ديگر آشتي مي دادند.
[ادامهء سينما در ورطهء عوامزدگي]