روزها بسان برگريزان پاييز مي گذرد. سال از پي سال، ماه از پي ماه، هفته از پي از هفته، روز از پي روز و لحظه از پي لحظه جه ساده مي گذرد.
مردم از پشت شيشه اتوبوس پر تحرک ترند. حتي ايستايي آنها در حرکت مرکب من. ناگهان جمعه به ذهنم مي رسد. اين هفته هم گذشت.
گذر عمر در بي خبري مايهء غفلت است.
هنگام سپيده دم خروس سحري
داني که چرا همي کند نوحه گري
يعني که نمودند در آئينه صبح
از عمر شبي گذشت تو بي خبري