غربت نوشته ها

نسخه آمادهء چاپ
طراحي

ابرهای خاطره

مست خوی کرده به طاق عادت
رفته جارو کرده ها را باورم از خاطری شسته
با دلی زيبا
ولی آکنده از نفرت

***

درد

اين نگاه محزون من است
به انديشه های نابارور تو

***

بشر

زجر کشيدن بخشی از آدم شدن است.

***

گذشت

من به تو می انديشم که بخشی از عشقی
و تو به عشق می انديشی و متصوري که من بخشی از آنم.

***

نزديکي

به غربت تو می انديشم
و به تنهايی خويش که غرق قرابت توست.

***

برگرفته از صفحهء قديمي ام "سوته دلان"


شاهين پرويزي