پست قبلي دربارهء "دريغ" نوشته بودم. گاهي براي تعريف لغتي کفگيرم به ته ديگ مي خورد و از توضيح آن عاجزم. "دريغ" از آن جمله بود و اينکه چگونه تعريفش کنم.
چند روز بعد از نوشتن پست قبلي دستم به کتاب "مسخ" کافکا رفت. در پشت جلد کتاب به نقل از "ناباکف" نوشته بود:"رساترين تعريفي که مي توانيم از هنر به دست دهيم اين است: زيبايي به اضافهء دريغ. هر جا زيبايي هست، دريغ هم هست، به اين دليل ساده که زيبايي محکوم به فناست: زيبايي هميشه مي ميرد، وقتي ماده بميرد، رفتار هم مي ميرد، وقتي فرد بميرد، جهان هم مي ميرد.".