تحريف چهرهء ايرانيان بخاطر يک مشت دلار.
فيلم سيصد مهمتر از وارانه جلوه دادن جنگ که بنظرم به هيچ وجه مهم نيست، چهرهء ايرانيان را در شرايط امروز به بدترين شکل به تصوير کشيده است. بگذاريد برايتان مثالي بزنم. روزي خواهر زاده ام از من پرسيد:"آيا اين حقيقت دارد که ايرانيان اسرائيليها را مي کشند؟" و در نهايت متوجه شدم که يکي از همکلاسيهايش که يهودي است و مهاجر اسرائيلي از فيلمي سخن گفته که در آن ايرانيان متهم به نسل کشي اسرائيليان هستند و اسرائيل يعني یهود و در نتيجه ايرانيان ضد يهودند.
از قديم گفته اند احترام مسجد را متولي نگه مي دارد، وقتي متولي فرهنگي درست و حسابي در مملکت تاريخيمان نداشته باشيم بهتر از اين هم نخواهد شد. آنروزي که مشاوران رضا شاه اسم ايران را براي اين کشور در مجامع بين المللي انتخاب کردند به هيچ وجه به ياد آنروزي که همسايگان جنوبي دست بر نام "پرشين گلف" بگذارند، نبودند. آنان به استناد اينکه کشوري بنام پرشيا ديگر وجود ندارد و اين کشور فعلي ايران است، نام خليج فارس را به عربي تغيير دادند. هر کجا که نقد و بحث تاريخي پيش مي آيد که در آن منافع مادي کشورهاي ابرقدرت زير سئوال برود، مي پرسند دربارهء چه سخن مي گويي: ايران و يا پرشيا. و از پرشيا بنام کشوري که دورانش به اتمام رسيده ياد مي کنند. حال آنکه ما در کشور خودمان هنوز در اين خيال خام که ايرانمان همان پرشياست خوابيده ايم. شايد پهلوي دوم نيز به اين اشتباه پدر خود پي برده بود و از همين رو جشنهاي دو هزار پانصد ساله را ابداع و برپا کرد. (رضا شاه اين کار را به تبعيت از کمال آتا تورک که نام عثماني را به ترکيه تغيير داده بود انجام داد).
بعد از انقلاب نيز شور انقلابي و فرياد واي اسلاما امان نمي دهد که گردان لودرها و بلدوزرها به سمت باقيمانده هاي تخت جمشيد روانه مي شود. شايد اگر نبودند کساني که پوست و گوشتشان تمامي مملو از مهر به اين سرزمين بود تا کنون اثري از اين آثار تاريخي-مذهبي ديده نمي شد.
نمي دانم تا به کي مي خواهيم اين روش آزمون و خطا را ادامه دهيم. اين مملکت نياز به هويت فرهنگي-تاريخي دارد. ايرانيان از اين بي هويتي رنج مي برند. چگونه است که در مسائل علمي مي توانيم مستقل باشيم اما دربارهء سياست فرهنگي نمي توانيم! اين کشور مهد تبلور قدرت نيست، اين کشور مکان سپاه و لشگر نيست، همچنان که نبوده است. مهر رهبران اين سرزمين مردمان را به ياريشان شتابانده است. عزيزان من مشکل در نوع حکومت نيست، جمهوري خواهي نوع جديدي از شاهنشاهي است، ورژن قرن بيست و يکم است، فقط بر اثر آگاهي مشارکت عمومي بيشتر به چشم مي خورد. حکومت، حکومت است. به پشتيباني ملت نيازدارد. و اين اتفاق نمي افتد مگر به احترام متقابل.
آري فيلم سيصد مي تواند تاثير گذار باشد. نسل جوان امروز زبان سينما را خوب مي شناسد. اين شستشوي مغزي براي نسل جديد کشورهاي غربي لازم است تا از سياست هاي حاکمانشان پشتيباني کنند، آنان بايد در جنگي که در پيش روست با ايرانيان همچون اسپارتها بجنگند و حتي به زخميانشان نيز رحم نکنند. و خشايارشاه "سيصد" را نماد رهبران امروز ايران قرار دهند. آنان بايد بدانند که ايرانيان از ابتدا وحشي بوده اند. اگر روزي را ديديد که اعراب و يا ترکان و حتي هنديها و تمامي همسايگانمان نيز در فيلمي به همين شکل به ما نگريستند هيچ تعجب نکنيد، احترام مسجد را متولي نگاه مي دارد.
متوليان کشور بايد بدانند که اگر جامعهء پژوهشگر و علمي امروز بر دوش گذشتگان خود همچون ابو علي سينا و فارابي و مولوي و حافظ و غيره نشسته اند، مردان سياسي اين کشور نيز همچونين اند و بر دوش گذشتگان سياسي خود سوار. پس عجالتا ً از "تـُف سر بالا" جلوگيري بعمل آيد.