غربت نوشته ها

نسخه آمادهء چاپ
بهاريه

خم شدش سياهي سرد زمستون
که خراب بود رو سر
گداهاي کنج خيابون
رو سر نيلوفرا و لادن و مردم اين شهر
رو سر آدماي خسته از اين درد
بچه هاي گشنهء منتظر نون

سياهي رفتش و صورتا هنوز سياس ولي
دلمون هزارتا آيه سفيد همراه داره
تو نگو کي مي رسه، کي مي رسه
که خدا بهتر خودش خبر داره

همچي که شکوفه ها سر بزنن
غنچه هاي توي باغ
همراه کبوترا و قمريا پر بزنن
سياهي جمع مي کنه بساطشو
شب ميره، آفتاب مياد
ماه مياد مهتاب مياد
آرزوي رفته بر باد همه
از تو پس کوچه هاي خاکي شهر
همراه نفسهاتون
از توي قفسهاتون
مثه اون دختر موبلند مشکي ابروي زير گذر
همچيني با ناز و آب و تاب مياد
آره، آره بهار مياد
سوز ميره، جاش ساز مياد
غم ميره، آواز مياد

دلاتون نگيره از سردي که درد
درد بي علاج و بي درمون ما
نه که از سرما باشه
يا نه اين که هر زمستون
هر کسي منتظر فردا باشه
درد ما درد نفهميدنه و درد شما
بخوره بجونه هر کي خائنه
بخوره هر کي هست، هر جا باشه

دلم خوش مي کنم به ديدنت
آرزومه که يه روز ببينمت
از روي قله هايي که قداشون
قد هيچکس بهشون نمي رسه
هميشه سبزي و شاد
هميشه خرم و خوش

نا اميدم نکني
سياهي مي ره و روشني يه روز بيرون مياد
شب ميره، آفتاب مياد
ماه مياد مهتاب مياد

***

سال نو به مبارک.


شاهين پرويزي