ما ايرانيان، اگر نه تنها ترين، که يکي از بهترين مونتاژگران زمانه ايم. فرقي نمي کند در چه زمينه اي باشد، صنعتي و يا فرهنگي، ورزشي و يا هنري، هر آنچه هست مي بايست مطابق باورهاي دودماني و رفتار اجتماعي مان تغيير يابد و از چهارچوب عرفمان نيز بيرون نزند.
پادشاهان هخامنشي در زمان جنگ زنان و کنيزان خود را نيز به همراه لشگريان و سپاهيان مي بردند و آنان را در جحازي بر اسب و فيل سوار مي کردند و کسي به اندروني آنان نظري نداشت زيرا که به زنان و حتي کنيزان خود نيز متعصب بودند. (به نقل از هرودوت)
داريوش بزرگ پس از آنکه به پادشاهي منصوب شد، با پنج سردار ديگر که همراه و هم پيمان بودند قراري گذاشت. قرار بر اين شد که من بعد آن پنج عزيز همراه هر کجا که خواستند بدون ا ِذن شاهي وارد شوند مگر به حرمسراي وي.
يکي از شاهزادگان اشکاني (نپرسيد کدامشان که الآن حضور ذهن ندارم، مطمئنم که فرهاد بود، اما فرهاد چندم، فراموش کرده ام) که در زمان وفات پادشاه در روم حضور داشت، براي وراثت تخت شاهي از آنجا به پارت فراخوانده شد. شاهزاده به رسم عادت و تربيت رومي، صورت مي تراشيد و زلف مي بريد و همچون روميان شاخهء زيتون به سر مي گذاشت. چندي نگذشت که توسط مهستان، مجلس وقت به وي تذکر داده شد چنين نکند، زيرا در شان پادشاه اشکاني نيست که صورت بتراشد و موي سر کوتاه نمايد.
به هر روي تذکر مفيد واقع نشد و به دفعات رسيد و سرانجام در پي بي اعتنايي وي به نهي از منکر اعضاي مجلس مهستان پس از مدت کوتاهي توسط ايشان از پادشاهي خلع شد و بجاي او برادرش به تخت نشست. (ايران باستان، ژوزف ويسهوفر)
اين موضوعات بخوبي نشان مي دهد که موضع برخورد با حجاب ظاهر و زن، مسئله اسلام نبوده که موضوع ايران زمينيان مسلمان (اعم از ايرانستان و افغانستان و تاجيکستان و هر چه بلاد آريايي نشان دوقلوست) بوده است، وگرنه مردمان عرب از ما به دين متعصب ترند. جالب اينکه ما آنان را دينداران بي غيرت مي دانيم و آنان ما را مشرکاني مرفوض مي خوانند. حال در اين ميان پيدا کنيد پرتغال فروش را؟
اين شيوه برخود امروزين با حجاب و سعي در يکپارچه کردن جامعه، همانطور که در پست قبلي نوشتم، راهي است بخطا و بهتر آن است بجاي مقابلهء با آن، مثل مابقي کارهايمان (حتي از نوع هسته اش) بفکر مونتاژش باشيم و بقول آيت الله شاهرودي بوميش کنيم و لاغير، اين ره که مي رويم به ترکستان است.